گنج

شمارهٔ ۹۹

۱۱ بیت
صبح شد ساقی بده جامی که بازشد دری بر روی ما از غیب باز
پر بده جام صبوحی تا برتبا حضور قلب بگزارم نماز
شیشه را پر می کن و عبرت بگیراز تماشای سپهر شیشه‌باز
پیش مستان شیشه خالی ز میبی‌صفا باشد چو روی بی‌نماز
چون صراحی آن چه داری حرف کنتا دهندت باز و باشی سرافراز
گر بسازی با قناعت همچو منکارها سازی به لطف کارساز
ره به زاهد بسته‌اند از چارسودلق و تسبیح و ردا و جانماز
فیض خواهی رنج بیداری بکشدر کمین صید باشد چشم باز
کی شود بی‌کاهش تن دل قویشمع کی بر خویش بالد بی‌گداز
شیشه دل را به دست عشق دهتا شوی ایمن ز سنگ حرص و آز
خاکساری پیشه کن مجذوب‌وارتا شوی پیش جوانان سرفراز