شمارهٔ ۱۰۰
باز در اشتیاق روی نیازرو نهادم به خاک کوی نیاز
در خیال نیاز با مه و مهرگفتوگو میکنم ز روی نیاز
خوشنگاهان شهر ما با همهمه دارند گفتوگوی نیاز
مهوشان دیار ما امروزهمه دارند آرزوی نیاز
کیست امروز از بتان که دلشنیست بیتاب جستجوی نیاز
نشود با نیاز من هم رامتند و تلخ است بس که خوی نیاز
راز دل با نیاز میگفتمدارم اندیشه از عموی نیاز
شهر اگر پر شود ز مهرویاننکنم رو مگر به سوی نیاز
از نیاز بتان هر جاییبینیازم به آبروی نیاز
خوشدلم با غم پریشانیدر غم زلف مشکبوی نیاز
خاک کوی نیاز شو مجذوبحبذا خاک عجز و روی نیاز