شمارهٔ ۱۰۱
مه ندیدم به این صفا هرگزمهر را نیست این ضیا هرگز
گل چنین سرخرو نمیباشدغنچه را نیست این حیا هرگز
حسن را تا حیا نگهبان استنشود عشق بیوفا هرگز
یا رب این خاطر شکفته مننشود از غمت جدا هرگز
مطلب از عشق هر که را هوس استنبرد پی به مدعا هرگز
سفر عشق کار شیردلیستکه نپرهیزد از بلا هرگز
آبرو پیش پادشاهی برکه نگردیده بینوا هرگز
از جفا شکوه پیش آن کس کنکه نگردیده مبتلا هرگز
تا ننوشی شراب وسوسهسوزنشوی فارغ از ریا هرگز
بیریا گر دمی توانی گشتنشوی غافل از خدا هرگز
تا زبان و دلت یکی نشودنبری بهره از دعا هرگز
کار ها ساخت با دعا مجذوببد نبیند کس از دعا هرگز