شمارهٔ ۹۵
زهی به حسن و ملامت ز دلبران ممتازبه غمزه هوشفریب و به عشوه مهرطراز
کرشمهساز و تمنافریب و وعدهخلافبهانهجوی و جگرخونکن و سراپا ناز
نگاه دزد و جفاپیشه و وفادشمنهمیشهرمکن و دیرآشنا و صبرگداز
نگار و خوشلب و خوشحرف و شوخ و شنگ و ندیمدلیر و دلبر و دلدار و دلکش و طناز
مسلم آن که هوای تو باشدش در سرمرقه آن که خیال تو باشدش دمساز
اگر نه خواهش معشوق دلربا باشدکه میکشد دل محمود را به زلف ایاز
بیا به کوی خرابات و سجدهریز بیاکه این گروه به یک قبله میکنند نماز
کسی که خضر توکل نمایدش ره راستبه یک طریق کند سر در نشیب و فراز
به هیچ جا نرسد همتی که قانع نیستچو طایری که به یک بال میکند پرواز
اگر ز نسبت خارا و شیشه آگاهیدلت چو تاب گرانی نیاورد بگداز
به کارسازی دنیا و آخرت مجذوببه سوز عشق قناعت کن و بسوز و بساز