گنج

شمارهٔ ۸۰

۱۲ بیت
هیچ دل معشوق ما را رام نتوانست کردهیچ جا آن طفل شوخ آرام نتوانست کرد
سرو لاف دلبری پر داشت اما در چمنهمرهی با سرو من یک گام نتوانست کرد
هر کسی را در جهان توفیق کاری داده‌اندکار فیض صبحدم را شام نتوانست کرد
عشق باید تا دهد جان و ببوسد لعل یاربوالهوس این باده را در جام نتوانست کرد
در جهان فرهاد نام بی‌هنر بسیار هستکار شیرین را کسی با نام نتوانست کرد
عشق را داد خدایی دان که فکر هر گداپادشاهی با خیال خام نتوانست کرد
آسمان هم حلقه تنگی بود از دام عشقهیچ دانا سر برون زین دام نتوانست کرد
حیرت دیوانه فکر شنبه و آدینه نیستاز تماشا قسمت ایام نتوانست کرد
آن که از کم فرصتی‌های اجل آگاه شدتوبه دیگر از می گلفام نتوانست کرد
برق آن تندی که در جان داشت در رفتن نمودهمرهی با عمر ما یک گام نتوانست کرد
جام جم هم زور دولت داشت هم تدبیر عقلوقت رفتن چارهٔ جم جام نتوانست کرد
صاف گشتن از ریا مجذوب آسان نیست نیستاین هنر جز رند دُردآشام نتوانست کرد