گنج

شمارهٔ ۸

۱۲ بیت
مژده ای دل پیک جانان می‌رسدپیک جانان است و خندان می‌رسد
پیش موری با نوازش‌نا‌مه‌هاهدهد ملک سلیمان می‌رسد
باز بر درویش درویشان دوستخلعت آن شاه شاهان می‌رسد
راه‌رو را تا نباشد همتیراه دورش کی به پایان می‌رسد
بر جفای عشق اگر صبرت بوددرد بی‌درمان به درمان می‌رسد
تا به بی‌برگی نسازی با خزانکی سر و برگت به سامان می‌رسد
صبر اگر باشد به داد عندلیبگل گلستان در گلستان می‌رسد
چشم من آخر به فریاد دلتگردی از درگاه سلطان می‌رسد
مطلبت هر چند دور است و بلنددست سلطان خراسان می‌رسد
حرص بر ما کار مشکل کرده استور نه رزق هر کس آسان می‌رسد
تا جهان باقی‌ست از خوان کرمقسمت گبر و مسلمان می‌رسد
هر که از سر بگذرد مجذوب‌واربر سرش البته جانان می‌رسد