شمارهٔ ۷
دردمندان تو از درد دوا یافتهاندزهرنوشان تو از زهر شفا یافتهاند
عاشقان چشم نیاز از همه جا دوختهاندتا که گمکرده خود را همه جا یافتهاند
سالها گشته مقابل مه و خورشید به همتا دو آیینه ز یک نور صفا یافتهاند
طاق ابروی تو بر اهل نظر حق داردقبله راست از این قبلهنما یافتهاند
دل درویش به دست آر و نشان گیر و بروخرم آن قوم که راهی به خدا یافتهاند
وقت مرغان گلستان قناعت خوش بادکه ز بیبرگی خود برگ و نوا یافتهاند
تا پریشان نشوی خاطر جمعت ندهندبیدلان این نظر از زلف دوتا یافتهاند
با بتان مطلب دل را به زبان عرض مکنتا گذشتست به خاطر به ادا یافتهاند
منکر گوشهنشینان خرابات مباشتو چه دانی که در این گوشه چه ها یافتهاند
مگذر از آب و هوای در میخانه عشقخرم آنان که در نشو و نما یافتهاند
خاکسار در میخانه دل شو مجذوبدردمندان همه زین خاک شفا یافتهاند