شمارهٔ ۶۱
ناله مستانهام بخت مرا هشیار کردهایهای گریهام این خفته را بیدار کرد
کوکب بختم مقابل شد سحر با آفتابدیدهٔ شبزندهدارم رو به رو با یار کرد
خاطرم از جانب زلف پریشان جمع شدخستهام را چون علاج آن نرگس بیمار کرد
نکهت زلفت صبا را کو به کو آشفته ساختآب و رنگ عارضت خون در دل گلزار کرد
آسمان کی میتواند شد نقاب آفتابچون تواند صافدل مهر تو را انکار کرد
عشق هم شد دود آه و اشک سرخ و رنگ زردحسن چون خود را به رنگی هر زمان اظهار کرد
دل ز یک نظاره کردن سالها در خون نشستبا دل من هر چه کرد این دیدهٔ خونبار کرد
هر چه پیش آمد در این وادی جنون از پیش برددر گشاد کارها بیکاری ما کار کرد
شورش دیوانه را از طعنه مردم چه باکموج دریا را به سوهان کی توان هموار کرد
ما ز عیب دیگران بر عیب خود بینا شدیمدشمن ما دوستی در حق ما بسیار کرد
بر رخ مجذوب درها از نظر بازی گشوددیده من هر چه کرد از دولت دیدار کرد