شمارهٔ ۶۰
کی وعدههای لعل تو از یاد میرودکی ذوق شادی از دل ناشاد میرود
حسن تو از خط تو یکی در هزار شدکی آب و رنگ حسن خداداد میرود
سودای عشق فایدهها دارد از زیاناین جا شکار از پی صیاد میرود
سررشتهٔ شمار نفس را نگاه دارعمر عزیز توست که بر باد میرود
ناچار میروند اگر شاه اگر گداستدرویش بیعلاقه یقین شاد میرود
اندیشه نیست نالهٔ شب را ز راه دوربیدار شو که فرصت فریاد میرود
هر چند در کفت (گفت) قلم اختیار هستحرفی ز نقطهریزی استاد میرود
یک جوی شیر تا بر شیرین کند روانصد دجله خون ز دیده فرهاد میرود
صد سال اگر جفا و مشقت کشیدهایروز شکفتگی همه از یاد میرود
مجذوب خود سر از پی حافظ نمیروداین حرف در شفقت استاد میرود