شمارهٔ ۴۶
گر تیرگی بصر نباشدجز روی تو در نظر نباشد
آن جا که تویی تمام هستی استاین جا که منم اثر نباشد
مجذوب تو بحر و بر ندانددر راه تو خشک و تر نباشد
بیفیض به جوی خشک ماندچشمی که ز گریه تر نباشد
هرگز به نظر تو را نیارندگر اشک تو در نظر نباشد
در دهر عزیز کی کنندتتا رنگ تو همچو زر نباشد
آیینه برت نهند هر صبحتا آه تو بی اثر نباشد
مفتاح گشایش سعادتجز آه دم سحر نباشد
دریاب شماره نفس راشاید نفس دگر نباشد
با نیت خیر کن توکلتا در سفرت خطر نباشد
پوشیدن عیب خود هنر نیستنیکوتر از این هنر نباشد
مجذوب زبان و دل یکی کنتا حرف تو بیاثر نباشد