گنج

شمارهٔ ۴۷

۱۱ بیت
اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمودسیم و زر هر جا که باشد در نظر دارد نمود
بی‌گرفتاری دلت را از گشایش بهره نیستاین گره در زلف خوبان خوب‌تر دارد نمود
چون دل روشن به زلف دل‌ستانی نسپرممن که دانم شمع در شب بیش‌تر دارد نمود
گریه وقت سحر را از تو در دم می‌خرندگوهر غلتان شبنم در سحر دارد نمود
می‌نماید از جبینِ صبح سیمای اثرناله‌ای سرده به مطلب تا اثر دارد نمود
تا توانی از سفر تحصیل روی تازه کنچهره خورشید دائم از سفر دارد نمود
دیده پرخون کن چو ساغر تا ببوسی لعل یارچشم من در بزم مستان چشم تر دارد نمود
غنچه خسب گنج غم را در جهاد آرزو (؟)نقش پهلو همچو ترکش در کمر دارد نمود
هر طرف گوی سعادت در میان افکنده‌اندنام اگر خواهی در این میدان هنر دارد نمود
تیره‌دل را شهرت از اسباب رنگین است و بسپای طاووس از نمود بال و پر دارد نمود
خون دل مجذوب در مژگان مستان خوش‌نماستنخل باغ عاشقان هم با ثمر دارد نمود