گنج

شمارهٔ ۴۰

۹ بیت
کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسددل‌شکرخندهٔ او دیده به مضمون برسد
نه همین محمل لیلی گذرد چشم به راهناقه هم گوش به زنگی‌ست که مجنون برسد
دوش در انجمن دیده و دل بی‌کمرتبر سر هیچ چنان شد که به صد خون برسد
شورش گریه‌ام افتاد ز طغیان و هنوزآن قدر هست که صد مایه به جیحون برسد
روز اگر لشکر غم را نتوان داد شکستمنتظر باش که هنگام شبیخون برسد
بی‌جنون پا منه از دایره عقل بروننیست سازی که در این بزم به قانون برسد
ضامن روزی بی‌چون و چرا بی‌چون استتو در اندیشه که فردای دگر چون برسد
خواجه هر چند فرورفته به فکر زر خویشنیست ممکن که به سرخانه قارون برسد
از تو مجذوب چنان شهرت دیگر داردنسب ما و تو هر چند به مجنون برسد