گنج

شمارهٔ ۴۱

۱۰ بیت
آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشدکه لب ساقی خوش‌لهجه بکامت باشد
خواستی عاقبت کار تو محمود شودفکر معشوق بکن گر چه ملامت باشد
چون دهی دل ز کف آهوروشی پیدا کنکه گریزان ز برت گردد و رامت باشد
در رهت مسجد و میخانه بسی ساخته‌اندتا از این هر دو سرا میل کدامت باشد
ره به میخانه پاکان چو برد چشم و دلتگر به پاکی نخوری باده حرامت باشد
به ادب گر سوی می‌خانه و مسجد گذریچشم من حاصل کونین بکامت باشد
تا به عزت به همان جای خودت جای دهندمکن آهنگ همان جا که مقامت باشد
کی توانند که انگشت به حرف تو نهندگر کمال تو مطابق به کلامت باشد
ای که اقبال تو را بدرقه شد نیّت خبرتا ابد سکه توفیق به نامت باشد
خاک صحرای نجف باش تو هم چون مجذوبتا همان سجده مقبول تمامت باشد