شمارهٔ ۳۹
غمزهات ناوکفشانی میکندبا دلم خوش مهربانی میکند
قامتت را یک نظر هر کس که دیدتا قیامت کامرانی میکند
ساقیا برخیز و در ساغر بریزآن چه لب را ارغوانی میکند
حیرتی دارم که بی لعل لبتخضر هم چون زندگانی میکند
تا نباشد التفاتش سرمدیجز تو باقی را که فانی میکند
راه دور است و من بس ناتوانبار عصیان هم گرانی میکند
پیر ما میگفت در میدان عشقهر که سر بخشد جوانی میکند
بیسر و پا شو که آخر در رهتپای سستی سرگرانی میکند
بیسخن در عالم فهمیدگیبیزبانی درفشانی میکند
هر که چون مجذوب لب بندد ز خبثعیب خود را پاسبانی میکند