گنج

شمارهٔ ۴

۱۳ بیت
عاشقی را بنا نباید کردیا حذر از بلا نباید کرد
مدعای تو گر فراغت توستادعای وفا نباید کرد
شکَّر شُکر را نکرده نهارخون دل ناشتا نباید کرد
آن که پا بر سر طمع زده استسر ز پایش جدا نباید کرد
آزمایش نکرده مردم راآشنایی بنا نباید کرد
با گروهی که آشنا گیرندخویش را آشنا نباید کرد
نیک را نیک دان و بد را بدتا بگویم چه‌ها نباید کرد
با نکوکار دم نباید زدشرم از بی‌حیا نباید کرد
یک‌زبان و دو‌دل نباید بودشکوه‌ها از دعا نباید کرد
آه دل‌خستگان بلای خداستاین بلا را ز جا نباید کرد
دیدن روی خوب عیش دل استعیش خود را قضا نباید کرد
دوست را تا ز خود نرنجانیغیر را آشنا نباید کرد
شکوه از ما تو می‌کنی مجذوبسرّ این حرف وا نباید کرد