شمارهٔ ۳۷
عندلیبی در گلستان ناله مستانه کردعشق گل یعنی ببین ما را چه خوش دیوانه کرد
در جوابش ناله قمری ز شاخ سرو گفتطرفه سروی هم مرا در عاشقی افسانه کرد
خود به خود پروانهای هم در جواب هر دو گفتشب شود گویم کدامین آتشم پروانه کرد
شمع گلرخسار من هم گر اجازت مینمودفاش میگفتم کدامین مهوشم دیوانه کرد
عارض شمع و جمال گل مرا شیدا نساختواله و شوریدهام ساقی به یک پیمانه کرد
در دلم ننشست تا دل از سر جان برنخاستآشنا چندان نشد تا از خودم بیگانه کرد
نرگس رعناغزالی دل ز دستم برد و رفتبا دل من هر چه کرد آن نرگس مستانه کرد
موبد آتشپرستان را ز ما عشقی بگوشعله شوقی دلم را باز آتشخانه کرد
دین و دل رفت از کفم زاهد بگو تدبیر چیستعشق زور آورد باز این کعبه را بتخانه کرد
نسبت شعر من و حافظ بگویم با تو چیستمن ز خاک و او ز مرجان سبحه صددانه کرد
بیستون هم سنگ راه همت فرهاد نیستعشق هر کاری که گفتندش بکن مردانه کرد
در سراغ جام جم آخر به جایی میرسدهر که چون مجذوب از جان خدمت میخانه کرد