شمارهٔ ۳۲
فروغ همت خم را نه ساغر نه سبو دارددر این میخانه هر کس جا به قدر آبرو دارد
بیا در گوشه میخانه ما مشق همت کنشراب است آن که دائم آدمی را سرخرو دارد
ز دستت تا برآید شاد کن از خویش دل ها راخدا خیرش دهاد این شیوه را ساقی نکو دارد
دل آزاری مکن یا با خدای خویش یکرو کنکه آه گرم از هر دل که خیزد رو به او دارد
نداری گر زبان، با بیزبانی عرض مطلب کنخموشی هم در این درگاه راه گفتگو دارد
ز هر دل شاهراهی تا دیار دوست میبینمولی عاشق ره بسیار نزدیکی به او دارد
بجو چندان که خود آید بدست آن گوهر نایاببه جستن گرچه نتوان یافت اما جستجو دارد
نمیدانی جنون آیینه دل را چه میسازدنمیگویم چرا دیوانه با خود گفتگو دارد
سراسر گشتهام بازار پر از هیچ دنیا راهوس دکان رنگینی ز خوان آرزو دارد
به دشمن تا نماید جوهرت چون تیغ عریان شوکه جوهر تیغ را در هر مصافی سرخرو دارد
اثر مجذوب مال گریه وقت سحر باشدکه گوهر در جهان قیمت به قدر آبرو دارد