گنج

شمارهٔ ۳۱

۱۰ بیت
هر که آید به در میکده دیوانه کنندآشنا هر که شود از همه بیگانه کنند
آشنایان همه گر دشمن جانند چه باکآن مبادا که دلی را ز تو بیگانه کنند
می‌کشان را سر طاعت تو مپندار که نیستنیست کاری که به از گریه مستانه کنند
گریه‌ای کز سر اخلاص بود عقده گشاستقطره چون پاک فتد گوهر یک‌دانه کنند
مایه عیش دل خون شده و چشم تر استاین حدیثی‌ست که نقل از لب پیمانه کنند
خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفاصرفه وقت در آنست که میخانه کنند
پُر مگو از پُری انجمن ای واعظ شهربیشتر بیخردان گوش به افسانه کنند
در مقامی که به معشوق رسد شعله به شوقدوستی نیست اگر رحم به پروانه کنند
از سر کون و مکان همت مردان برخاستتا چه‌ها شیوه آن همت مردانه کنند
رفت چون کار تو مجذوب به مستی از پیشهمه یاران هوس شیوه مستانه کنند