گنج

شمارهٔ ۲۷

۱۲ بیت
به یاد روی توام سال و ماه می‌گذردبیا که فرصت عمر نگاه می‌گذرد
فروغ حسن تو را صبح و شام یکسانستهمیشه ناز تو بر مهر و ماه می‌گذرد
به گوش دار که چشم از برای دیدارستبه هوش باش که عمر نگاه می‌گذرد
چراغ دیده دل را سحر مکن خاموشکه وقت گریه و هنگام آه می‌گذرد
ز روی آیینه روشن‌تر است بر عالمکه حکم آه تو بر صبح‌گاه می‌گذرد
کسی نشسته به جایی نمی‌رسد برخیزکه هر قدم به تو صد خضر راه می‌گذرد
شکفته باش که دشوار و سهل این منزلاگر گداست اگر پادشاه می‌گذرد
گدای میکده را آرزوی افسر نیستز سر گذشته یقین از کلاه می‌گذرد
تو را گمان که گذرگاه عمر بر تنگ استز هر کنار شهی با سپاه می‌گذرد
خزینه ها ز شهان خورده است این کف خاکفتاده کیست که حکمش ز شاه می‌گذرد
به قطره‌ای شده خرسند گوهر از دریاقناعت است که نازش به شاه می‌گذرد
چه شد گناه تو مجذوب از شماره گذشتیقین که لطف خدا از گناه می‌گذرد