شمارهٔ ۲۴۹
ساقی بیار جامی زآن آب ارغوانیباشد گلی بچینم از گلشن جوانی
برخیز و در قدح کن آن آب آتشین راباشد زنیم آبی بر آتش نهانی
آن زنده کرد یک تن این صد هزار دلرالعل تو را که سنجد با آب زندگانی
زاهد اگر ببینی آن شکل و آن شمایلحیران و خشک مانی مانند نقش مانی
عاشق شو و گذر کن بر کوچه خراباتتا در هَمَت نپیچد پیری و ناتوانی
دائم ز عشقبازی خود را برو جوان کنکآنجا نمیتوان کرد بیعشق زندگانی
در خانقه به زنجیر نتوان تو را نگه داشتگر همچو ما گریبان از دست غم رهانی
تمهید طرفه روزی پیداست از قرایندارد شتاب سختی عمر جهان فانی
با قوّت قناعت در خاک کن هوس راکاین خصم برنیاید با زور ناتوانی
مهر قبول مجذوب از سجده میتوان یافتتا افسر سعادت بر آسمان رسانی