گنج

شمارهٔ ۲۴۸

۱۱ بیت
با غمش عیش دو عالم میتوانی کرد هیچاره‌ هر غم به این غم میتوانی کرد هی
فرصتت در نیت خیر و توکل داده‌اندبا یکی تسخیر عالم میتوانی کرد هی
صاف‌دل را هر سفالی در نظر جام جمیستاین تماشا را به از جم میتوانی کرد هی
عشرت شاهان جدا و عیش درویشان جداستبا قناعت هر دو را ضم میتوانی کرد هی
در حدیث است این که استغنا به از بخشیدن استخویش را بهتر ز حاتم میتوانی کرد هی
خصم کج‌اندیشه خود را بیابی چون کمانبا خدنگ راستی خم میتوانی کرد هی
هفت‌خوان چرخ را افتاده کی طی می‌کنداین هنر بی‌رخش رستم میتوانی کرد هی
پاره‌ای تقسیم کن از توشهٔ این راه دوربار خود را پاره‌ای کم میتوانی کرد هی
عیش فردا بی‌کران است و غم امروز سهلعیش‌ها با یک دمک غم میتوانی کرد هی
روز و شب سر در پیت دارد اجل صیادوارهی که زاو دیگر کجا رم میتوانی کرد هی
یک شرر آه تو باشد برق صد خرمن گناهیک جهان طاعت به یک دم میتوانی کرد هی
عیش ما مجذوب زاری پیش جانان کردن استاین ادا در دل دمادم میتوانی کرد هی