شمارهٔ ۲۵۰
بر دیر مغان گذر نداریاز مستی ما خبر نداری
ناصح پدرانه بود پندتاما خبر از پسر نداری
هنگامه واعظت خوش افتاداز صحبت ما خبر نداری
دل داری و دلبری نجستیداری نظر و نظر نداری
زهدت هوس شراب داردداری جگر و جگر نداری
ساقی ز عطای خود مکش دستدلکشتر از این هنر نداری
بختت نشود ز خواب بیدارتا پاس دم سحر نداری
چون راه بری به ذوق مستییک ناله بیاثر نداری
از باغ حیات گل نچینیتا دیده به اشک تر نداری
ای دل زینهار و الف زینهارچشم از رخ خوب برنداری
مجذوب مشو ز ناله خاموشنیکوتر از این هنر نداری