گنج

شمارهٔ ۲۵۰

۱۱ بیت
بر دیر مغان گذر نداریاز مستی ما خبر نداری
ناصح پدرانه بود پندتاما خبر از پسر نداری
هنگامه واعظت خوش افتاداز صحبت ما خبر نداری
دل داری و دلبری نجستیداری نظر و نظر نداری
زهدت هوس شراب داردداری جگر و جگر نداری
ساقی ز عطای خود مکش دستدل‌کش‌تر از این هنر نداری
بختت نشود ز خواب بیدارتا پاس دم سحر نداری
چون راه بری به ذوق مستییک ناله بی‌اثر نداری
از باغ حیات گل نچینیتا دیده به اشک تر نداری
ای دل زینهار و الف زینهارچشم از رخ خوب برنداری
مجذوب مشو ز ناله خاموشنیکوتر از این هنر نداری