شمارهٔ ۲۴۵
ای شوخ اضطراب برای چه میکنیگر عاشقی شتاب برای چه میکنی
خود را اسیرِ عشقِ ز خود بیوفاتریای خانمان خراب برای چه میکنی
آن رنگ آفتابی گلگل شکفته راهمرنگ ماهتاب برای چه میکنی
از سوز رشک و داغ تغافل چه آگهیما را دگر کباب برای چه میکنی
چون یافتی که با لب میگون چه نشئههاستمنع من از شراب برای چه میکنی
رسوای خلق گشتی و همدرد ما شدیاز ما دگر حجاب برای چه میکنی
دانستهای که عشق سراپا محبت استاز دوست اجتناب برای چه میکنی
بهر بتی که خفته در آغوش خواب نازاز دیده منع خواب برای چه میکنی
دانستهای که ناله مجذوب از چه روستبا ما دگر عتاب برای چه میکنی