گنج

شمارهٔ ۲۴۳

۹ بیت
خرم دلی که در همه حالش نظر کنیآگه کسی که هم ز خودش بی‌خبر کنی
خوش‌حال بی‌دلی که به یک جام التفاتاز خاطرش غم دو جهان را به در کنی
فیروز طالعی که به یک آه صبحگاهمستغینش ز فایده هر سفر کنی
روشن نظاره که به کحل عنایتشچشم و چراغ مردم صاحبنظر کنی
شاد آن همیشه مست که با اعتقاد صافزآن می‌کند گنه که کرم بیشتر کنی
ساقی بیار باده که خیر است عاقبتنوعی مکن که بی‌خبران را خبر کنی
راه نجات هر دو جهان می‌نمایدتیک سجدهٔ بجا که در این رهگذر کنی
امیدوار و صاف‌دل و صبحخیز باشتا خنده‌ها ز گریه وقت سحر کنی
مجذوب جبهه را مکن از گرد سجده پاکتا خون رشک در دل شمس و قمر کنی