شمارهٔ ۲۴۰
تا شدم آشنای تنهاییفارغم از جفای تنهایی
سازگار است همچو آب حیاتبا مزاجم هوای تنهایی
خلق در تنگنای کثرت خلقایمن است از بلای تنهایی
بگریز از مصاحب ناباباین بود این دوای تنهایی
تنگی جا نمیکشد هرگزهیچ کس در فضایی تنهایی
هر چه گویی از آن گشادهتر استمرحبا تنگنای تنهایی
چه نشانها که از بهشت ندادگوشه دلگشای تنهایی
بهتر از ترک آشنایی نیستچارهای از برای تنهایی
هر که شد بینفاق چون مجذوبفارغ است از جفای تنهایی