شمارهٔ ۲۴۱
در دلم خون جهان جهان کردیآن چه دل داشت آن چنان کردی
شکر لله که در وفا ما راآزمودی و امتحان کردی
آسمان کیست تا از او ترسمآسمان را تو آسمان کردی
از که جویم دوای درد تو راکه برابر تواش به جان کردی
از تو جویم که مشت خاکی راچشم و گوش و لب و زبان کردی
کار جان در دلت کند غم یارهمچو جانش اگر نهان کردی
چشم بگشا که طرفه بازاریستتا که غافل شدی زیان کردی
گریه روشن کند سواد تو راکی تو این درس را روان کردی
عاشقی پیشه کن که چون مجذوبهر چه کردی جز این زیان کردی