گنج

شمارهٔ ۲۴

۱۲ بیت
با تبسم تا لبش تمهید احسان می‌کندغمزه شوخش به ایمایی پشیمان می‌کند
تا گره وا می‌کند از کار بلبل غنچه‌ایانتظارش کار زهرآلود پیکان می‌کند
حسن هر چند پیدا می‌کند عاشق ز خاکغمزه‌اش تا دیده‌ای با خاک یکسان می‌کند
شکوه را با کیمیای صبر باید شکر ساختدلبر ما درد خود را نام درمان می‌کند
تشنگان عشق را یک سینه‌وار آتش بس استآتش طور است کار آب حیوان می‌کند
در خرابات مغان طفلی به یک پیمانه میزاهد صد ساله را از نو مسلمان می‌کند
هر که را سودای جانان آتشی در جان فکندهم‌چو شمعش سوز دل از گریه خندان می‌کند
خاطره آسوده خواهی از تعلق دور باشفکر جمعیت حواست را پریشان می‌کند
مسکن دیوانه را از چار سو دیوار نیستسیر عالم متصل در چار ایوان می‌کند
سرنوشت حاتم و نوشیروان افسانه نیستبا سخاوت کفر فردا کار ایمان می‌کند
هر که کار سهل بر بی‌چاره‌ای مشکل نساختکار او را هم خدا البته آسان می‌کند
سلطنت هم سد راه همت مجذوب نیستتا گدایی از در شاه خراسان می‌کند