گنج

شمارهٔ ۲۲۹

۱۲ بیت
سلامی چون نسیم صبح‌گاهیبه آن رونق‌‌فزای بزم شاهی
انیس الدوله خاقان اعظمرواج‌آموز لطف پادشاهی
چمن‌پیرای سروستان اقبالچراغ افروز بزم خیرخواهی
نبودم هیچ وقتی بی‌دعایتز من اظهار و از دل‌ها گواهی
بود تا خیرخواهت نیّت خیرمهیا باشدت هر آنچه خواهی
دل درویش از همدوشی شاهنگرداند عنان از پادشاهی
اگر صد سال باشد همدم لعلنگردد کهربا از رنگ کاهی
بیا ساقی که آن خصم اجل نامنه بیم از شاه دارد نه سپاهی
نشاید شد حریف بازی چرخکه آخر میبرد خواهی نخواهی
نفس را دوستی می‌دان زیانکارکه شد هم زندگی هم عمر گاهی
به نحوی صرف کن عمر نفس راکه دارد زنده‌ات چندان که خواهی
اگر درویش اگر شاه است مجذوببود راه نجاتش خیرخواهی