گنج

شمارهٔ ۲۲۸

۱۰ بیت
ای از ورق حسن تو هر حرف کتابیخلق حَسَن از دفتر اخلاق تو بابی
بسیار چو عیسی و خضر چشم به راهندیوسف صفت از چهره برانداز نقابی
عالم شود آن روز گلستان که جمالتباران کند از لطف به هر گوشه سحابی
از شوق زمین‌بوس تو خورشید جهانتابعمریست که چون عمر گرفته است شتابی
ای دولت بیدار چه گردد که دهد رونظّاره رخسار تو در پردهٔ خوابی
ساقی مکن از گریه مستانه خموشمباشد به رخ بخت بپاشیم گلابی
دنیای دنی در خور این طول امل نیستاین تشنه لبی را چه کند موج سرابی
چون گرد ریا کهنه شود ظلمت کفر استدر میکده خود را برسان بر لب آبی
از دار فنا دور مدان رفتن خود راتا دم‌زده‌ای کم شود از بحر حبابی
مجذوب ز امّید تو خوشنود نگردمتا در لب کوثر نکشم جام شرابی