شمارهٔ ۲۲۳
ای کُنتُ کَنز آیه نقش نگین توگنجور گنج شارع شرع مبین تو
گر کام کائنات سراسر شود زبانیارا که را که دم زند از آفرین تو
راز تو مال حوصله بحر رحمت استهمراز هم ز لطف تو خواهد امین تو
در هر سری ز سر تو سودای دیگر استدر هر تنی نشسته دلی در کمین تو
مقبول کبریای تو یک سجده سر نزداز صد هزار زاهد خلوتنشین تو
خرّم دلی که گرم نسازد به طاعتشخوف و رجای دوزخ و خلد برین تو
در صفحه وجود تو دانی چهها نگاشتبا یک دو حرف خامه سحرآفرین تو
راه نجات در قدم خاکسار توستگردد از آن سپهر به گرد زمین تو
گوش صدف شوند همه با دهان بازهر جا که بگذرد سخن دلنشین تو
مجذوب را ببخش به پاکان راه راستیا رب به حق شارع شرع مبین تو
دست مرا ز دامن لطفت مکن جدایا رب به استواری حبل المتین تو
تابنده ساز شمع دلم را به سوز عشقیا رب بسوزِ سینهٔ مستان دین تو