شمارهٔ ۲۱۵
ماهی که کسب نور کند آفتاب از اوهر ذره دیدهایست به صد آب و تاب از او
ما را چه کار با دل و با اضطراب دلما بیدلان از او دل از او اضطراب از او
خواهی شود مطیع تو جز دوست هر چه هستجز دوست هر چه هست بکن اجتناب از او
رمزآشنا کسی نشود از کتاب عشقتا دل ورق ورق نشود چون کتاب از او
منشین به روی بحر فنا با هوای نفسکآخر سرت به باد رود چون حباب از او
مستی که کرده لطف خدایش امیدوارکوثر یقین دریغ ندارد شراب از او
خوارش مبین که با گل پژمرده فیض هاستعبرت توان گرفت به جای گلاب از او
دشمن مشو به دشمن دشمن که دوستستمی دشمن ریاست مکن اجتناب از او
با اعتقاد صاف اگر دیر اگر حرمهر جا دعا کنند شود مستجاب از او
مجذوب گریه با کرم او بهانهایستنومید کی شود گنه بیحساب از او