گنج

شمارهٔ ۲۱۴

۹ بیت
رویی‌ست که عالم از تو دیدهیا گلشن هیچ کس ندیده
در گلشن عارض تو چشم استتا آهوی خود به خود رمیده
زلف است در آن میان پریشانیا سنبل هیچ کس ندیده
در بازی طاق و جفت طاق استابروی مقوس کشیده
ناز است که سر کشیده از مایا قامت سرو نورسیده
حال دل بی‌دلی چه پرسیصیدیست به خاک و خون تپیده
کی ناله ما رسد به گوشتگوشیست که ناله‌ها شنیده
خاموشی ما همه زبان استچون رنگ شکسته پریده
بازآی که چشم باز مجذوببی‌روی تو روی خوش ندیده