شمارهٔ ۲۱۱
نه سروت میتوانم گفت نه ماهبه اقبالت نگاهم نیست کوتاه
برافکن پرده تا دیگر ننازندزمین و آسمان بر سرو و بر ماه
مه و خورشید را دیدم شب و روزتو را هم دیدهام الحمد لله
اگر بارم دهی از دور گردمو گر دورم کنی الحکم لله
به حمد الله ز یمن عشق دارمجوانی و شراب و یار دلخواه
شراب و زاهدی هیهات هیهاتمن و انکار می استغفرالله
بگیر از راستی بر کف عصاییکه این جا هر قدم چاهیست در راه
سلیمانی کنی با خاتم دلاگر سجعش بود الملک لله
مکن یک ساله راه هند را طیبه یک شب رو به اقلیم سحرگاه
بکش مجذوب می با خاطر جمعکه آمد مژده فتح شهنشاه