گنج

شمارهٔ ۲۱۰

۱۰ بیت
ز ناز طعنه خوبی بر آفتاب زده‌ز لطف آمده یا ذره‌ای شراب زده‌
گشوده دست و فلک را به چرخ آوردهفکنده برقع و آتش به آفتاب زده‌
بهانه‌جو شده هر دم برای دیدن خویشهزار بار بر آئینه انتخاب زده‌
بنا بر آئینهٔ آب بسته عالم رابرای دیدن خود نقش‌ها بر آب زده‌
چه عشوه‌ها که نه در غنچه یاد داده به گلچه طعنه‌ها که نه در پرده بر گلاب زده‌
چگونه عرض تمنّای دل تواند کردلبی که بوسه بر این در به صد حجاب زده‌
عروج ناله مستان سینه‌صاف نگرکه پا به دوش دعاهای مستجاب زده‌
سری به جیب تفکر همیشه دارد عقلمگر جنون به سرش تخته‌ یا کتاب زده‌
نشان گنج در این خاکدان گرفته سپهرکه خیمه بر سر این منزل خراب زده‌
به همّت از دم عیسی گذشته چون مجذوببه صدق هر که دم از مهر بوتراب زده‌