گنج

شمارهٔ ۲۱

۱۲ بیت
با ژنده‌‌ای توان ساخت زرتار اگر نباشدبا کم توان به سر برد بسیار اگر نباشد
با یاد دوست بودن گل‌گشت عاشقان استدر گلخنی توان بود گلزار اگر نباشد
در کیش عشق‌بازان رسم علاقه کفر استخاکی به سر توان کرد دستار اگر نباشد
دنیای دون ندارد جز این هنر که دردیبا اندکی توان ساخت بسیار اگر نباشد
در کارخانه صنع هر چیز بهر کاری‌ستکی جلوه می‌دهندش در کار اگر نباشد
عزلت چه فیض بخشد بی‌اختلاط مردمراحت چه قدر دارد آزار اگر نباشد
نعمت ز شکر بسیار دائم زیاده گرددزنهار کم مکن شکر بسیار اگر نباشد
واعظ به هرزه خود را چندین مکُش به فریادگفتار را چه تاثیر کردار اگر نباشد
نیکو بود خموشی اما نه همچو حیوانممتاز کی توان بود گفتار اگر نباشد
بازم فغان بلبل آورده بر سر کارکی کار می‌توان کرد هم‌کار اگر نباشد
باید همیشه غم را در جست و جوی دل بودماند طبیب بی‌کار بیمار اگر نباشد
گردد همه هنر ها مجذوب در جهان عیبلطف خدای بی‌عیب ستار اگر نباشد