شمارهٔ ۱۹۳
این که آید یار یا خورشید تابانست اینماه خوشرفتار یا سرو خرامانست این
این که پیشاپیش آمد با هزاران دورباشمیشناسم غمزهٔ جلّاد فتّانست این
این که صیادانه با صد پیچ و خم دارد شتابحلقه دام بلا زلف پریشانست این
این نگاه شوخ کز دور آشنایی میدهدخوب میدانم همان آشوب دورانست این
این که جان را از تبسّم قوّت دل میدهدغنچه گلزار خوبی لعل خندانست این
این که میآید به چشمم آشنا بیگانه همالتفات آشکار و لطف پنهانست این
آن که زود از خاطرش رفت آشنا ناز است نازاین که عاشق یادش آمد عهد و پیمانست این
شام هجران را سحر کردن مگو پرمشکل استگر وفا و صبر باشد سخت آسانست این
بوسهها بر لعل جانان کی زند هر بیجگراز سر جان هم کسی چون بگذرد جانست این
در دو عالم ضامن مجذوب اگر شد دور نیستخسرو دنیا و دین شاه خراسانست این