گنج

شمارهٔ ۱۹۲

۱۱ بیت
پیش بتان مذمت خورشید و ماه کندر گفتگو به مشرب هر کس نگاه کن
با خلق جز به لطف و نرمی مرو به پیشاز دل به دل چو رشته تسبیح راه کن
رد و قبول دیر و حرم بخت و طالع استبا دوست باش و میکده را خانقاه کن
باری اگر نیافته شوق(ذوق) گریه رادر وقت خنده وضع جهان را نگاه کن
باشد به دامنی برسد دست کوتهتخود را بر او فتاده‌تر از خاک راه کن
در دهر چشم مردمی از خار و خس مداررو خنده بر فسانه مردم گیاه کن
آنرا که دل چو آینه یک‌روی و صاف نیسترویش مبین تصور سنگ سیاه کن
همت جدا کند ز گدا پادشاه راخود را به زور همت خود پادشاه کن
هرگز کسی نشسته به جایی نمی‌رسدخواهی به منزلی برسی عزم راه کن
مجذوب چون معالمه حشر با علی‌ستمن ضامن تو تا توانی گناه کن
حیدر بگو و نامه اعمال خویش رااز هر دو رو چو کاغذ مشقی سیاه کن