شمارهٔ ۱۷۰
ما تن به عیش مفت و مسلم نمیدهیمیعنی غم تو را به دو عالم نمیدهیم
تشریف غم ز روز ازل سرنوشت ماستاو هم نمیستاند و ما هم نمیدهیم
ما دل به جام و گوشه میخانه بستهایماین گوشه را به سلطنت جم نمیدهیم
لذت ز غم نیافته حیرت مکن طبیبگر دل به مهربانی مرهم نمیدهیم
آشفتگی ز خاطر ما کم نمیشودتا دل به دست طرّه پرخم نمیدهیم
ویرانسرای حادثه را آن ثبات نیسترخصت به سیل اشک دمادم نمیدهیم
نگذشته بود از سر آوازه سخاانصاف بر سخاوت حاتم نمیدهیم
ای دل شکفته باش که غم نیست در بهشتاین مژده را به مردم بیغم نمیدهیم
یاد تو و رفاقت مجذوب و کنج غماین گوشه را به عیش دو عالم نمیدهیم