شمارهٔ ۱۷
هر که را روزی لطف تو رعایت نکندگر دو عالم بدهندش که کفایت نکند
به چه دل دم ز هواداری خورشید زندذرهای را که پناه تو حمایت نکند
خضر با ذره چه سازد اگرش جذبه نورتا به سرچشمه خورشید هدایت نکند
خون دل ریختن از شیشه نشان هوس استرنگ هم باید از این شیشه سرایت نکند
سخن عشق نگویی به کسی نتوان گفتمیتوان گفت به شرطی که روایت نکند
عشق را کار نه با مقنعه و دستار استمرد آن است که از درد شکایت نکند
خاک بهتر بود از تاج شهنشاهی راکه گدایی ز در شاه ولایت نکند
آن چه هستی بنما گر همه واعظ باشیکودنی گوش به حرف تو نهایت نکند
چه کنم گفته آن هرزهدرا واعظ راکز می و ساقی و میخانه شکایت نکند
واعظ از گفته مجذوب دل آزرده مباشکه خردمند ز دیوانه شکایت نکند