گنج

شمارهٔ ۱۶

۹ بیت
هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش بردچون تهی‌دستان مرا فکر محال‌اندیش برد
راه بی‌پایان این غم را به پایان برد و رفتهر که از بسیاری آزار لذت بیش برد
هر که چون من خواست همت از وفا در راستیدر طلب خواهی نخواهی کار خود را پیش برد
عقل و همت را نمی‌دانم کدامین بهتر استاین قدر دانم که همت هر چه کرد از پیش برد
در جوانی‌ها ادب کن نفس را تا فرصت استتا توانی پیش دستی کن که دست از پیش برد
گر نباشد این تکلف‌های رسمی در میانمی‌توان عمری به سر در خانه درویش برد
با گدا تندی نباید کرد کز بیچارگیهرکجا شد، تحفه‌ای چون آبروی خویش برد
پیش دانا سرنوشت اهل منصب روشن استاز همان آتش که مشعل‌وار پیشاپیش برد
بیم اگر داری ز محنت‌های ره دیوانه باشهر چه پیش آمد در این وادی جنون از پیش برد
شیوه افتادگی مجذوب را خوش‌تر فتادراحت کونین را مفت از میان درویش برد