شمارهٔ ۱۶۱
من به این در نه پی نعمت و ناز آمدهامطاق ابروی تو دیدم به نماز آمدهام
نکهت زلف تو پیچید به گلزار بهشتبه طلبکاری آن عمر دراز آمدهام
از پی مصلحتی در قفسم داشتهاندطایر قدسم و از گلشن راز آمدهام
عجز و افتادگی و مسکنتم در کار استمشت خاکم که به درگاه نیاز آمدهام
طاعت بنده عیان است که نافرمانیستبه امید کرم بندهنواز آمدهام
باشد آبی بزند بر جگرم بادهفروشبر در میکده با سوز و گداز آمدهام
بر در خانقه و صومعه مستان بگذرتا بدانی که چرا از همه باز آمدهام
از شبستان عدم تا به نظرگاه وجودهمه جا سیرکنان گوش به ساز آمدهام
از پی صید غمت باز دلم بال گشودگو به کوه این همه راه از پی باز آمدهام
سرگذشت من و مجذوب شنیدن داردگوش کن کز سفر دور و دراز آمدهام