شمارهٔ ۱۵۰
جامی بده که از دل و جانت دعا کنیمچون جان خود وجود تو را بیبلا کنیم
ساغر بگیر و وسوسه عقل گو مباشعقل آن بود که تکیه به لطف خدا کنیم
سهل است از شراب ریاسوز اجتنابای بیشعور توبه بیا از ریا کنیم
ناچار می بکش که ریا درد بیدوا استباشد به این وسیلهاش از دل جدا کنیم
باشی تو هم همیشه جوان و شکفتهروبا پیر میفروشت اگر آشنا کنیم
روشن ز خاک میکده کن چشم خویش راتا بینیازت از هوس کیمیا کنیم
باشد ز آسمان و زمین قدر ما فزونمردانه گر به عهد امانت وفا کنیم
تا شوق سلطنت نشود سدّ راه ماباید در آستان تو خود را گدا کنیم
بگذار تا به پای تو افتاده جان دهیمباشد نمازهای قضا را ادا کنیم
داریم در نظر نظر کیمیا اثرباید که خاک پای تو را توتیا کنیم
مجذوب تا تو را همه یاران دعا کنندباید که بیریا همگی را دعا کنیم