گنج

شمارهٔ ۱۴۶

۱۰ بیت
یار از ما جان و ما از یار ساغر خواستیمجان به جان دادیم و جان بردیم و دیگر خواستیم
ساغر بسیار با یک جان نمی‌شد خواستنجان گرفتیم از لبش هر بار و بهتر خواستیم
نامناسب را در این در آبرو دیدیم نیستآبرو از درگهش با دیدهٔ تر خواستیم
هر دو عالم را به یک جا خواستن ممکن نبودپادشاهی در لباس فقر از این در خواستیم
خاکساری در طریقت کیمیای عزت استدر رهش هر چند افتادیم بهتر خواستیم
عشق دام امتحان گسترد زاهد سبحه خواستبرهمن زنّار و ما زلف معنبر خواستیم
در جهاد آرزو مردانه تا بستیم صفاز توکّل جوشن و از همّت افسر خواستیم
در فلک نقّاره فتح و بشارت کوفتنداز دعای اهل دل هرجا که لشکر خواستیم
از جهان و سرخ و زردش کس وفا هرگز ندیداز سر این رنگ‌ها چون بوی گل برخاستیم
دولت دیدار او مجذوب آسان رو نداداز سر جان بارها از جان و دل برخاستیم