گنج

شمارهٔ ۱۴۴

۱۲ بیت
عشق ساقی شد می بی‌غش زدیمخویش را مستانه بر آتش زدیم
بوی عشقی با تُنُک‌ظرفان نبودباده با رندان دریاکش زدیم
عشق تا دریای آتش مینموددل به دریا کرده بر آتش زدیم
بارها از جام ماه و آفتابباده‌ها بر یاد آن مهوش زدیم
بدنشان بود ابْرَش دنیای دونپشت پا بر پشت این ابْرَش زدیم
تا رمیدیم از مکّدرطینتانبا نکویان باده بی‌غش زدیم
سینه ناصاف پر بی‌درد بودباده با رندان دردی‌کش زدیم
نقش پهلو ترکش هر تیر ماستصیدها با تیر این ترکش زدیم
طعنه بیجای دشمن را به جابر دلش با ناوک پرکش زدیم
تا نماند فکر دشمن شبهه‌ناکخویشتن را بر محک بی‌غش زدیم
عمرها خون شد دل ما همچو لعلبوسه تا بر لعل آن مهوش زدیم
با همین مجذوب در روز الستیا علی گفتیم و بر آتش زدیم