گنج

شمارهٔ ۱۳۴

۹ بیت
سَر مَه دیده شد از آمدنت کرد طریقمی‌روی باز خدا همره و توفیق رفیق
از ازل تا به ابد قافله پیوسته به همتا که را فکر و خیال تو شود یار و رفیق
آن چنان رو که دعای همه کس با تو بوددور رفتن ز رفیقان نبود شرط طریق
تا به زلفت نزند محو زنخدان تو دستنیست ممکن که برون آید از آن چاه عمیق
چون کمر بس که به فکر کمرت پیچیدمکرده دیوانه و شوریده‌ام آن فکر دقیق
حکم بر ردّ و قبول همه کس کار تو نیستبه گمان جزم مکن آن چه نداری تحقیق
عقل مضطر شود از معجزه سحرگدازاز دلایل همه جا بس بودت این تصدیق
تندخو خوار نشیند همه جا بر سر خارتو که عزت طلبی در همه جا باش خلیق
خاطرت را همه جا شاد کن از نیت خیرتا به هر کار چو مجذوب دهندت توفیق