گنج

شمارهٔ ۱۳۵

۱۱ بیت
از باغ کفر و اسلام یک میوه چیده عاشقیعنی از این دو مذهب حق را گزیده عاشق
در وادی محبت چون مرغ نیم بسملتا چشم میکند کار در خون تپیده عاشق
شکر خدا که دائم درگاه دوست باز استرویی که میتوان دید رو از تو دیده عاشق
از کاسه‌های پرخون پرچین نکرده ابروخوش باده‌های گلگون بر سر کشیده عاشق
انجام دل تپیدن آسایش وصال استبی‌اضطراب ای دل کی آرمیده عاشق
در باب صبح دولت مفتاح دل‌گشائیستآهی که شام هجران از دل کشیده عاشق
دیدم که در گلستان بلبل به گوش گل گفتخوبان وفا ندارند حرفی شنیده عاشق
پروانه‌ای شب دوش با شمع خویش میگفتتا جان فدا نکرده کی آرمیده عاشق
مجنون به یاد لیلی خون را کند فراموشخوش با خیال جانان از خود بریده عاشق
احوال کوه‌کن را جستم ز بیستون گفتمانند صید زخمی از خود رمیده عاشق
مجذوب اگر وصالی باشد کند تلافیدر روزگار هجران روزی ندیده عاشق