گنج

شمارهٔ ۱۲۵

۹ بیت
خواهی شکفته نوش کنی جام اختلاطخوش‌خُلق باش ور نه مبر نام اختلاط
زندان نمایدش به نظر گلشن فراغمرغی که گشته دانه‌خور دام اختلاط
با بد تو را مصاحب بدرام می‌کنددل‌گیر از آن نه‌ای تو ز دشنام اختلاط
خیزد ز اختلاط پریشان هزار عیبدنیا از این جهت شده بدنام اختلاط
تا اختلاط ساخته را گرم کرده‌انداز یخ فسرده‌تر شده انجام اختلاط
گویم علاج خبث و نفاق و دروغ چیستدیوانه باش تا نشوی رام اختلاط
مشکل‌گشا اگر نشود همت جنونعقلت خلاص کی شود از دام اختلاط
من خود ز اختلاط پریشان نیافتمسودی به جز تأسف ایام اختلاط
یک عمر در نصیحت او سوختم دماغمجذوب ما هنوز بود خام اختلاط