شمارهٔ ۱۱۹
خرم آن گلبن همیشه بهارکه پر از دل بود گلستانش
کعبه طرح از مقام دل برداشتمیتوان یاف از بیابانش
در مکافات خانه دل مشکنبایدت داد جان به تاوانش
باطن هر که هست از بد و نیکهست ظاهر ز عهد و پیمانش
آن که عهدش درست پیمان نیستمزن انگشت بر نمکدانش
حلقه چشم سیر چشم بودبهتر از خاتم سلیمانش
خانه پرواز گشت چون عیسیآسمان شد چهار ایوانش
دل مجذوب چون نباشد شادکرده امیدوار اقرانش