گنج

شمارهٔ ۱۱۸

۱۰ بیت
با خدا گر واگذاری کار خویشبد نبینی هرگز از کردار خویش
بندگی کن تا دهندت زندگیکار او کن تا کند او کار خویش
یار نیکان شو که در بازار عدلحشر هر کس می‌شود با یار خویش
بی‌بهار خُلق نتوان ساختنخارزار خشم را گلزار خویش
دانه اشکی بیفشان بر زمینتا کند باران رحمت کار خویش
راحتت شد خلق اما در بهشتبهر آن راحت مکن آزار خویش
می‌شود معلوم در پای حسابتا چه دارد هر کسی در بار خویش
چشم من ترک نماز شب مکنپا مزن بر دولت بیدار خویش
یاد رفتن‌ها دوای حرص‌هاستاین دوا جو از دل بیمار خویش
توبه چون مجذوب از مستی مکنتوبه کن از ترک استغفار خویش