گنج

شمارهٔ ۳

۱۰ بیت
می نماید هر زمان روی از پریرویی دگرتا کشد هر دم گریبان من از سویی دگر
دل نخواهم بردن از دستش که آن جان جهاندل همی جوید ز من هر دم به دلجویی دگر
چون تواند دم ز آزادی زدن آن کس که بادهر زمانش می کشد در بند گیسویی دگر
روی جمعیت کجا بیند به عمر خویشتنآنکه باشد هر زمان آشفته رویی دگر
سر به محراب از برای سجده کی آرم فرودمن که دارم قبله هر دم طاق ابرویی دگر
من به یک رو چون شوم قانع که حسن روی اومی نماید هر دم از هر رو مرا رویی دگر
بر لب یک جو مجو آن سرو رعنا را که اوهر زمان باشد خرامان بر لب جویی دگر
بر سر کویی به حسنی جلوه گر دیدیش روتا به حسن دیگرش بینی تو در کویی دگر
با وجود آنکه او را هیچ رنگ و بوی نیستبینمش هر دم به رنگ دیگر و بویی دگر
گفته بود او مغربی را خوی ما باید گرفتچون بگیرد چونک دارد هر زمان خویی دگر؟